روایت | وقتی یک خانه، مدرسه میشود
بعضی کارها را نمیتوان در قالب خبر نوشت. باید نشست و روایت کرد. باید آرام خواند، و در سکوت، به عمق فکر کرد.
امروز، در دفتری که بوی کاغذ و مُهر و رسمیت میداد، اتفاقی افتاد که شاید فردا در روزنامهها چندان دیده نشود، اما سالها بعد، در ذهن کودکانی زنده خواهد ماند که نمیدانند یک روز، کسی خانهاش را برای آنها بخشید.
منوچهر کاظمی رودی، مردی که نامش را امروز باید به یاد بسپاریم، آپارتمان ۱۴۸ متریاش در شهرک شهید محلاتی را آورد؛ نه برای فروش، نه برای نگه داشتن، نه برای اجاره دادن. آورد تا آن را به مدرسهای تبدیل کند که هنوز ساخته نشده، اما جای آن، در نقشهی آیندهی این سرزمین مشخص است.
مدیرکل نوسازی مدارس استان تهران، سند این اهدا را امضا کرد. سندی ساده، تکبرگ، رسمی. اما پشت این سند، داستانی است که فقط با کلمات نمیتوان توصیفش کرد. داستان مردی که میتوانست این خانه را برای فرزندان خود نگه دارد، یا با اجارهاش زندگی کند، اما تصمیم گرفت آن را برای آیندهی کودکانی بدهد که حتی نامشان را نمیداند.
او در این دیدار، جملهای کوتاه گفت، شبیه همان جملههایی که در تاریخ میمانند: «مدرسهسازی و شاد کردن دلِ آیندههای کشور مهم است.»
کوتاه بود، بیادعا، بیتکلف. اما همین کوتاهی، تمام حرف را زد. او نمیخواهد نامش روی دیوار مدرسه نوشته شود. نمیخواهد از او عکس بگیرند و در خبرگزاریها منتشر کنند. میخواهد یک کودک، جای گریهی اجارهنشینی، صدای زنگ مدرسه را بشنود. میخواهد یک دانشآموز، روی نیمکتی بنشیند که از دل یک خانه بیرون آمده است.
عباس زارع در این دیدار، این اقدام را نه یک تصمیم مالی، که یک حرکت انسانی و ماندگار خواند و اظهار داشت: «خیرین مدرسهساز، سرمایههای معنوی نظام تعلیم و تربیت هستند. آنان با نگاه بلند و سخاوت خود، آیندهسازان این سرزمین را در مسیر علم و دانش هدایت میکنند و نامشان، نه روی سنگ، که در دل نسلهای آینده حک میشود.»
و اینگونه است که یک آپارتمان ۱۴۸ متری در شهرک شهید محلاتی، دیگر فقط یک واحد مسکونی نیست. تبدیل شده به روایتی از بخشش. به داستانی که احتمالاً هیچ دانشآموزی روزی از آن باخبر نخواهد شد. اما روزی، وقتی یکی از همان دانشآموزان، پزشک یا مهندس یا معلم شد، شاید حس کند که در مسیر زندگیاش، دستی نامرئی او را همراهی کرده است. دستی از جنس یک خیر که خانهاش را مدرسه کرد.
ادامه مطلب...
بعضی آدمها پس از یک فقدان، در خودشان فرو میروند؛اما بعضیها از دل بزرگترین اندوه زندگی، راهی برای روشن کردن چراغی در زندگی دیگران پیدا میکنند.
حکایت امروز، روایت پدر و مادری است که داغ فرزند نخبهشان، آنان را به سمت مدرسهسازی کشاند؛ به سمت ساختن جایی که قرار است سالها صدای دانشآموزان در آن بپیچد و شاید، در میان آن صداها، چیزی از صدای فرزندشان را دوباره بشنوند.
آقای شولایی، استاد دانشگاه و از چهرههای علمی کشور، سال ۱۳۴۸ قدم به دانشگاه گذاشت؛ مسیری که به گفته خودش، به واسطه امکانات و فرصتهایی که همین سرزمین در اختیارش قرار داد، توانست در مسیر علم و دانش قدم بردارد و امروز، پس از سالها، تصمیم گرفته است بخشی از آنچه از این کشور گرفته را به آیندهسازان همین سرزمین بازگرداند.
او میگوید: «من در این کشور درس خواندم. این کشور به من فرصت داد که در مسیر علم قدم بگذارم. امروز دانشآموزان این سرزمین هم حق دارند از چنین فرصتهایی برخوردار باشند.»
اما پشت این تصمیم، داستانی بسیار عمیقتر از یک نیکوکاری ساده ایستاده است.
پسری که روزی آرزوهای بزرگی برای آینده داشت؛ جوانی کوشا، تلاشگر و نخبه که کارشناسی مهندسی مکانیک را در دانشگاه علم و صنعت ایران و کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه صنعتی شریف گذرانده بود، ناگهان از میان خانواده رفت.
و پدر و مادر ماندند با خانهای که دیگر صدای قدمهای او را نمیشنید...با اتاقی که خاطراتش را در خود نگه داشته بود...با وسایلی که هنوز بوی فرزندشان را میداد...و با دلی که هیچ واژهای نمیتوانست اندازه اندوهش را توصیف کند.
اما آنها تصمیم گرفتند این داغ را در دل خود حبس نکنند،تصمیم گرفتند بخشی از جای خالی فرزندشان را با ساختن پر کنند؛با ساختن مدرسهای برای فرزندان این سرزمین.
هنرستان را انتخاب کردند؛ جایی که دانشآموزان علاوه بر آموختن، دست به کار میشوند، تجربه میکنند و آموختههایشان را در عمل به کار میگیرند. از نگاه این پدر، آموزش عملی عمیقتر در ذهن دانشآموز میماند و میتواند دانش را از یک مفهوم ذهنی به یک توانایی واقعی تبدیل کند.
شاید انتخاب هنرستان، بیدلیل هم نباشد؛پسری که خود با دانش و تلاش به قلههای علمی رسیده بود، حالا قرار است وسایل و یادگارهایش نیز در اختیار دانشآموزانی قرار بگیرد که میخواهند راه علم و مهارت را ادامه دهند.
پدر و مادر میخواهند وسایل فرزندشان را به همین هنرستان اهدا کنند؛
انگار میخواهند بخشی از آنچه از پسرشان به یادگار مانده، دوباره به زندگی بازگردد؛
این بار در دستان نوجوانانی که شاید هرکدام، روزی مهندس، استاد، دانشمند یا کارآفرینی برای ایران شوند.
و شاید زیباترین بخش این روایت همینجاست؛این پدر و مادر، دانشآموزان این مدرسه را دیگر غریبه نمیبینند.
آنها را فرزندان خودشان میدانند.فرزندانی که قرار است جای خالی پسرشان را با هیچکس پُر نکنند؛چرا که هیچکس جای او را نمیگیرد،اما میتوانند ادامهدهنده راهی باشند که او با علم، تلاش و امید آغاز کرده بود.
مدرسهای که قرار است ساخته شود، فقط مجموعهای از کلاسها، دیوارها و کارگاهها نیست.
این مدرسه، یادمان یک جوان نخبه است؛یادمان مادری که داغ فرزند را به آغوش گرفتن آینده کودکان ایران تبدیل کرد؛و پدری که به جای آنکه تنها از رفتن فرزندش بگوید، تصمیم گرفت برای ماندن نام و راه او چیزی بسازد که سالها زندگی در آن جریان داشته باشد.
آقای شولایی، مدرسهسازی را یکی از آرزوهای خود میداند و از مردم ایران میخواهد در این مسیر همراه شوند؛ چرا که به باور او، دانشآموزان امروز، صاحبان فردای این سرزمیناند و حق دارند در مدارسی امن، استاندارد، مجهز و شایسته آینده ایران تحصیل کنند.
شاید فرزندشان دیگر در این مدرسه حضور نداشته باشد؛
اما روزی که زنگ نخستین کلاس به صدا درآید،
روزی که دانشآموزی پشت یک میز بنشیند،
روزی که نوجوانی در کارگاه هنرستان دست به ساختن بزند،
روزی که یک رویا در ذهن یک کودک شکل بگیرد...
آن روز، این پدر و مادر خواهند دانست که عشق، حتی پس از مرگ هم میتواند ادامه پیدا کند.
گاهی یک انسان از دنیا میرود،
اما راهی که با عشق ساخته شده،
میتواند هزاران نفر را به آینده برساند.
و این، روایت پدر و مادری است که از میان اشکهای یک فقدان،
برای فرزندان ایران، خانهای برای آموختن و آیندهای برای ساختن بنا میکنند.
شما نیز میتوانید همراه این پویش ملی باشید؛
کافیست عدد ۱ را به شمارهی ۵۰۰۰۱۲۲۴ ارسال کنید
و در بخش استان، استان تهران را انتخاب نمایید.
?https://besazemadrese.ir/ostan/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86
با هم، فردایی روشنتر برای دانشآموزان ایران میسازیم.
ادامه مطلب...
به گزارش روابطعمومی ادارهکل نوسازی مدارس استان تهران؛
سالها پیش، در یکی از کلاسهای کوچک و ساده تهران، معلمی ایستاده بود که همیشه باور داشت بزرگترین سرمایهاش نه حقوق ماهانه است و نه آپارتمان کوچک و جمعوجورش؛ سرمایه واقعیاش، تکتک کودکانی بودند که هر صبح با چشمانی پر از سؤال وارد کلاس میشدند.
صبحها زودتر از همه میآمد، گچها را مرتب میکرد، دفتر نمره را میگشود و قبل از اینکه زنگ بخورد، زیر لب میگفت: «خدایا امروز هم به من فرصت درسدادن بده…»
همین زن، همین معلمِ آرامِ همیشگی، بعد از ۳۰ سال خدمت، وقتی دفتر مدرسه را برای آخرینبار ترک کرد، به جای اینکه تنها غصه بازنشستگی را در دل داشته باشد، تصمیم دیگری گرفت؛ تصمیمی به بزرگی همه آن سالهایی که پای تخته ایستاد و آینده ساخت.
چند هفته فکر کرد. میان خاطرات دفتر کلاسی ورق زد. به دانشآموزانی فکر کرد که با کمبود مدرسه، با کلاسهای فرسوده، با مسیرهای سخت، رؤیاهایشان را نگه میدارند.
و یک روز، همان تصمیم بزرگ را گرفت.
او خانهاش را، تنها ملک ارزشمند زندگیاش را، بخشید… برای ساختن مدرسه.
صبح امروز، این تصمیم در دفترخانهای در تهران رسمی شد. زن فرهنگی، با دستانی لرزان اما دلی آرام، سند را امضا کرد؛ همان لحظه، اشک از گوشه چشمش افتاد… نه از غصه، از حس امنیت. حس اینکه سالهای معلمیاش ادامه پیدا میکند، حتی وقتی خودش دیگر در کلاس حضور ندارد.
در این مراسم، مدیرکل نوسازی مدارس استان تهران نیز حضور داشت؛ او با تأثر از این اقدام گفت:«برخی انسانها تنها یک مدرسه نمیسازند؛ روحی از دانایی در جهان بهجا میگذارند. این بانوی فرهنگی با بخشش خانهاش، ثابت کرد که یک معلم حتی پس از بازنشستگی هم درس میدهد؛ درسی که سالها بعد در خنده و امید کودکان تکرار خواهد شد.»
زارع افزود:«این نوع ایثار، نام یک فرد را به نام یک مدرسه تبدیل میکند؛ و چه افتخاری بالاتر از اینکه سالها بعد، کودکی در آن مدرسه درس بخواند، و نداند که پشت نیمکتش چه دلی، چه ایمانی، چه معلمی ایستاده بوده است.»
ملک این بانوی نیکوکار به صورت صلح عمری در اختیار مجمع خیرین مدرسهساز شهر تهران قرار گرفت و عواید آن برای ساخت مدرسه در مناطق نیازمند هزینه خواهد شد؛ همانجا که شاید کودکی با یک مداد ساده، رؤیای مهندس یا پزشک شدن را در سکوت مینویسد.
این داستان، داستان آخرین درس یک معلم است؛ درسی که نه در کلاس، بلکه در زندگی واقعی معنا شد: «هرکس میتواند کلاس تازهای به آینده ایران اضافه کند.»
ادامه مطلب...قبلاً فکر میکردم هرکس مدرسهای میسازد،
آدم خیلی پولداریست…
کسی که سرمایهاش زیاد است و دلش هم بزرگتر.
همیشه با تحسین نگاهش میکردم و در دلم میگفتم:
«خوش به حالش… چه دلی دارد که برای بچههای این سرزمین مدرسه میسازد،
برای آیندهای که شاید خودش هیچوقت در آن نباشد.»
مدرسهسازی برایم شبیه رؤیایی دستنیافتنی بود،
آرزویی که همیشه دوست داشتم در آن سهمی داشته باشم…
اما فکر میکردم باید سرمایهای بزرگ داشته باشم تا بتوانم وارد این دنیای نور شوم.
اما حالا میدانم…
برای ساختن، لازم نیست پولدار باشی کافیست دلت بخواهد بسازی.
حالا من هم میتوانم،
با مبلغی کوچک،
اجر بگذارم برای رؤیای یک دانشآموز…
رؤیای نشستن در کلاسی امن، روشن و پر از امید.
من سهم خودم را گذاشتم،
در مدرسهای که خودم در ساختنش نقش داشتم…
و باور کن، هیچ احساسی بالاتر از این نیست که بدانی
تکهای از آیندهی روشن ایران،به دستان تو ساخته شده است.
شما هم میتوانید همراه این مسیر نورانی باشید:
وارد سایت besazemadrese.ir شوید
استان تهران را انتخاب کنید
پروژهها را ببینید و یکی از پروژه هارا انتخاب نمایید.
و همانجایی که حس کردید باید سهمی داشته باشید، با مشارکت نقدی خود به پروژه کمک نمایید
یا عدد ۱ را به ۵۰۰۰۱۲۲۴ ارسال کنید
و با شمارهگیری #۲۴* به این پویش ملی بپیوندید.
ادامه مطلب...
به گزارش روابط عمومی اداره کل نوسازی مدارس استان تهران در راستای رویکرد انسانی و ارزشمحور ادارهکل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس استان تهران در تکریم خیرین مدرسهساز، امروز نمایندگان این ادارهکل، ضمن عرض تبریک به مناسبت سالروز تولد خیر نیکاندیش، آقای رضا گلنراقی، از سالها خدمات صادقانه و ماندگار وی در مسیر توسعه فضاهای آموزشی استان قدردانی کردند.
به گزارش روابطعمومی ادارهکل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس استان تهران، تفاهمنامه احداث یک واحد آموزشی ۱۵ کلاسه در منطقه ۶ پایتخت با مشارکت ۳۶ میلیارد تومانی خیر نیکاندیش تهرانی به امضا رسید.


